روزنوشت 1
-
تاریخ: 1401/2/28 ساعت: 14:08
صدای باران است که میشنوم. چرخ ماشین ها آبها را میشکافند و این آشناترین صداست.اما آنقدر گرگ باران دیده ام که دیگر پرده را کنار نمیزنم. چه فرقی می کند؟ منظره همان منظره بیست و پنج شش سال پیش است... عجیب گیر کرده ام در این محله در این خیابان در این ساختمان در این خانه در این اتاق. و انگار قرار نیست بیر...
ستاره مرده است
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 11:35
ستاره ای خاموش در درونم هست که میلیونها سال پیش مرده اما هنوز گاهی وسط روزمرگی ها پت پت میکند و مرا به پیش رفتن به برخاستن و جنگیدن فرا می خواند. او برای دقایقی همه چیز را برایم شدنی و محال می کند... معمولا پنج شنبه ها و جمعه ها وقتی اوقاتم را روی تختم به بطالت می گذرانم ناگهان نورش تمام ظلمت اطراف...
تخلیه ی احساسات مزخرف
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 18:25
همیشه همه چیز خیلی خوب شروع میشه... همه خیلی اهل مطالعه و خیلی لارج و مودب و باحال و انتلکتوئل تشریف دارن... خیلی مشتاقن که نوشته هاتو بخونن و معمولا اونها هم چیزی دارن که تو بخونی... یا اگه نداشته باشن درکشو دارن. به این ترتیب رابطه ها کاملا با یک تبادل فرهنگی روشنفکرانه شروع میشه. بحثها و گفتگوها ...
چمران
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 18:25
سه، چهار سالي هست كه خبر ميرسد سريال شهيد چمران قرار است براي تلويزيون به سرانجامي برسد. بعد از ساخت «چ» ابراهيم حاتميكيا كه نسخه دو ساعتي از زندگي اين شهيد بود، توليد سريالش توسط جليل سامان قطعيتر شد، اما اين وسط خبرهايي شنيده ميشود كه انگار ماجرا يكباره رها شده و ميرود تا ديگر همه چيز در سكوت تمام...
نفس!
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 18:25
آقاي سامان بالاخره كار خودش رو كرد D: به گزارش جام جم آنلاین به نقل از روابط عمومی سریال «نفس»، تدوین این سریال به تهیهکنندگی سیداحمد کاشانچی و محمود رضایی که از دوشنبه دهم خرداد در تهران مقابل دوربین رفته است، با پیوستن حسن حسندوست به پروژه، آغاز می شود. این تدوینگر باسابقه که کارنامه پرباری در عرص...
دنیای تزویر
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 18:25
علی معلم را با موهای نقره ای، صدای باس، انگشترهای متعدد فیروزه، کفشهای روشن و چهره ای برافروخته در میزگردهای تلویزیونی به یاد می آورم که معمولا متکلم وحده است و بدون تپق حرف میزند حرف میزند و حرف میزند. مجله ی دنیای تصویرش را هم یکی دو بار خریدم و هر سال یکی از تفریحات سالمم نگاه کردن به تصاویر جشن ...
فریاد
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 18:24
کاش یه جایی رو داشتم که میتونستم فریاد بزنم... و هیچکس صدامو نشنوه. یه جایی مثل همینجا اما واقعی. در محاصره ی آدمها دارم دیوونه میشم. اگر داد بزنم یه عده ای از ناراحتی من ناراحت میشن و یه عده ای خوشحال... و همه شون فکر میکنن دیوونه شدم. این روزها بدترین روزهای عمرمه.